نبض طبيعت
انجمن علمی فیزیک دانشگاه قم
سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386
چكيده
با طرح معادلة همارزي از سوي انيشتين، افقهاي جديدي در حوزة پژوهشهاي فلسفي (معرفتشناختي و هستيشناختي) دربارة جسم و ماده گشوده شد، و به دلايلي پيچيده و مبهم، تاكنون هيچ تبيين و رويكرد همهجانبهاي از اين موضوع ارايه نشده است. نوشتار حاضر مباني فلاسفة اسلامي درباره جسم و صورت جسميه را مطرح ساخته است و با تحليل و نقادي اين مباني، به رويكردهاي نوين در باب تعريف و حقيقت جسم و صورت جسميه راه مييابد. در اين رويكرد عالم ابعادي و صورت، منزله عالمي گسترده و مستقل از جسم تبيين شده و جسم در تعريفي جديد، منفك از صورت و ساير خصوصيات مفروض در فلسفة اسلامي به اثبات رسيده است. در باب اين رويكرد شواهد و ادلة قاطعي از گفتارهاي مهجور ماندة بزرگان حكمت و دين ارايه شده كه جنبة تأييدي دارند.
كليد واژهها
حكمت نوصدرايي، فلسفه و فيزيك، جسم، صورت جسميه، عالم ابعادي، بينهايت بالفعل، جوهريت جسم، فيزيك جديد، ابرريسمان ها.
مقدمه
تعريف جسم به بُعدهاي سهگانة طول، عرض و ارتفاع اساساً صحيح نيست. بر اين اساس، لازمة بُعددار بودن، جسميت نيست و از اينروي، عالم صورت و ابعاد، بسي گستردهتر از صورت جسميه است كه ابعاد سهگانه دارد.
پرسش اساسي در زمينة ابعاد اين است كه جسم و بُعد چه نوع ارتباطي با هم دارند. ارتباط ميان آنها جوهري و ذاتي است يا عرضي؟ يا اساساً ارتباط تحققي و تشخصي ميان آنها برقرار نيست، و رابطهشان به نحوة وجود باز ميگردد؟ صورت و بُعد، عالمي گسترده دارد كه صورت جسميه بخشي بسيار محدود و ناچيز از آن به شمار ميآيد. اين نگره دربارة عالم بُعد و صورت، مباحث و نكاتي بسيار اساسي را پيش ميكشد كه اكنون به اجمال به آنها ميپردازيم، و از اين رهگذار، به پاسخ پرسش اساسي مزبور راه مييابيم.
1. بسياري از معارف ديني دربارة ملائكه و نزول آنها بر عالم ماده، با اين نگره توجيه و تبيين ميگردد. ظاهر شدن ملائكه بر حضرت مريم(س)،[1] حضرت ابراهيم(ع)،[2] حضرت زكريا(ع)،[3] ياري رساندن ملائكه به سپاه مسلمين در برخي از جنگهاي صدر اسلام،[4] داستان دو ملك هاروت و ماروت،[5] و ملائكة نازل شده بر حضرت لوط(ع)،[6] و نمونههايي از اين قبيلاند.
اين معارف، افزون بر اينكه با مبحث صورت و بُعد به خوبي قابل تبيين و بررسياند، از مهمترين ادلة اثبات عالم صورت و ابعاد به شمار ميروند. يعني كه همة اين ملائكه با صورتها و قالبهاي ابعادي در جهان مادي بر انسانهاي مادي ظاهر گشتهاند، و اين ظهور ابعادي (با ابعاد سهگانه) لزوماً به معناي مادي بودن آنها نبوده، بيانگر عالمي فراتر از ابعاد مادي است. بنابراين عالم ابعاد گستردهتر از ابعاد جسماني بوده، ابعاد سهگانه از ذاتيات جسم به شمار نميآيند.
2. فلاسفة مشاء عالم ماده و جسم را با ابعاد سهگانه تبيين كردهاند. آنان جوهر جسماني را اين چنين تعريف ميكنند: «الجسم هو الجوهر القابل الابعاد الثلثة»[7] يا «انه هو الذي يمكن ان يفرض فيه ابعاد [خطوط] ثلاثة متقاطعة علي زوايا قوائم».[8] ملاصدرا نيز اين تعريف را تقويت كرده و اشكالات وارد بر آن را پاسخ داده است. اما تعريفهاي فيلسوفان مشاء و نيز تقويت و جانبراري ملاصدرا از اين تعاريف، ذيل مباحث «صورت جسميه و ابعاد» و «حقيقت جوهر جسماني»، كانون انتقادات علمي ـ فلسفي و بازانديشي قرار گرفته است.
صورت جسميه، و عالم ابعاد
فيلسوفان مشاء و مكتب صدرايي بر اين باورند كه جسم در تحقق خارجي به منزله جوهر مستقل (يعني ماهيت موجود در غيرموضوع و في نفسه) تشخص و تحقق دارد. همين جوهر مستقل، داراي دو جزء جوهري مستقل ديگر است كه هر كدام با وجود جسم تحقق جوهري دارند: «هيولا يا مادة اولي» و «صورت جسميه». در حقيقت، تصور تعريف ابعاد سهگانه با اثبات صورت جسميه به منزله جوهر خارجي، صحت مييابد. صورت جسميه، جوهري است كه «قابليت بُعد دار بودن» دارد. از اين روي، جسم داراي سه بُعد ميگردد. بر اين باور فيلسوفان مشائي و صدرايي انتقاداتي وارد است:
سه بُعدي بودن جسم
اولاً. «داراي سه بُعد بودن» در تعريف جسم جوهري مناسب نيست؛ زيرا جواهر با هم مبايناند هر چند در تحقق خارجي با وجود واحد متحقق باشند.[9] ملاصدرا نيز به اين حقيقت تصريح كرده است:
از توضيحات گذشته روشن شد كه وجود بُعدهاي سهگانهاي كه فعليت موجود باشند در هر يك از معاني مذكور از اين ابعاد، مقوم حقيقت جسم نبوده، لازم ماهيت جسم نيز به شمار نميرود و همچنين از لوازم وجود خاص جسم در خارج نيست ... . هيچ يك از اين ابعاد داخل در جوهريت جسم نبوده، بلكه از عرضهاي لازم خارجي يا مفارق جسم هستند كه از توابع و لواحق تحقق جسم به شمار ميروند... .[10]
وي همچنين در بيان و تشريح قيد امكان در تعريف مزبور چنين مينويسد:اما قيد امكان همان گونه كه گفته آمد به اين معناست كه وجود ابعاد در جسم واجب نيست؛ زيرا آنها مقوم ماهيت و لازم وجود خارجي جسم نيستند.[11]
نقد استاد مطهري بر تعريف جسم به ابعاد سهگانه داشتن
گفتيم كه اين اشيايي كه در خارج هستند به نام اجسام ـ كه به اين لفظ آنها را ميخوانيم ـ اين خاصيت را در آنها ميبينيم كه داراي طول و عرض و عمق هستند. اول سخن اين است كه آيا جسميت جسم به اين است كه واقعاً داراي سه بُعد متمايز از يكديگر باشد ... [يا نه؟] جسميت جسم به اين نيست كه جسم، سه بُعد متمايز داشته باشد؟ اولاً ممكن است كه جسم سه بُعد داشته باشد كه هيچكدام را نشود از ديگري تميز داد؛ مثلاً اگر ابعادش متساوي باشد، 15*15*15 باشد، كدام طول، كدام عرض و كدام عمق است؟ اگر كره باشد چه؟ كره كه اصولاً هيچ تمايزي ميان ابعادش نيست. [و حتي بعد به اين معنا هم ندارد].[12] سؤالي كه ابوريحان از بوعلي كرد يكي همين است كه شما در باب جسم چنين ميگوييد، پس كره چطور؟ جوابي كه ميدهد همين جواب است كه جسميت جسم به اين نيست كه بالفعل داراي سه بُعد به نحو متمايز باشد؛ بلكه جسميت جسم به اين است كه در آن امكان فرض سه بعدي كه بر هم عمود باشند هست، كه در همة اجسام اين است.[13]
اينكه [دربارة] بُعد ما يكي را طول، يكي را عرض و آن ديگري را عمق فرض ميكنيم... يك امر قراردادي است... . در باب جسم، طول و عرض و عمق مطرح نيست؛ ابعاد متقاطعه مطرح است، آن هم نه ابعاد متقاطعة بالفعل... .[14]
گفتار ملاصدرا
ملاصدرا ميگويد:
پس ذكر ابعاد متقاطعه بر وجه مذكور، يا به خاطر احتراز از گفتار معتزله دربارة شكلگيري اجسام از سطحهاي جوهري است ، و يا به خاطر بيان تمام و كامل تصوير ماهيت جسم و اشاره به اينكه در جسميت جسم قبول ابعاد سهگانه معتبر است.[15] در حاليكه، صدرالمتألهين در عبارت پيشين ميگويد: «هيچ يك از اين ابعاد داخل در جوهريت جسم نبوده بلكه از ...». بدين ترتيب، مشاهده ميشود كه قول ايشان بياشكال نبوده و با سخن پيشين خود وي تناقص دارد.[16] حتي بوعلي سينا در تعليقات خود به اين حقيقت توجه داشته و مينويسد:
«جسميت جسم به اينكه اين ابعاد سهگانه در آن بالفعل باشند تحقق و استواري نمييابد...، بلكه جسميت با امور ديگري غير از ابعاد سهگانه قوام مييابد، و اين امور (ابعاد سهگانه) از خارج به آن عارض ميشوند».[17]
نظير همين عبارت در يكي ديگر از تعليقات شيخالرئيس به چشم ميخورد: جسم در ذات خودش موجود واحد متصلي است و لازمهاش اين نيست كه در آن بعدي به طور بالفعل تعيّن يابد، بلكه اين بعد بالعرض در آن محقق ميشود.[18]
اين تشويش عبارات ملاصدرا ، در آثار بوعلي نيز به چشم ميخورد؛ چراكه او نيز در همان كتاب به رغم عبارتي كه گفته آمد چنين ميگويد: «صورت جسميه، و آن [در حقيقت] بعدي است كه مقوم و برپادارندة جسم طبيعي است.»[19]
از اين گونه عبارات متناقض در مباحث ناظر به طبيعيات، در آثار قدما، اعم از مشائين و پيروان صدرا نيز به چشم ميخورد كه يكي از عوامل اساسي آن، عدم توجه به جنبههاي تجربي در كشف ماهيت اجسام است، و اين مسئله نيز از يك لحاظ به كمبود يا فقدان ابزارهاي پيشرفته و دقيق امروزي باز ميگردد. بهرغم اين تناقض در گفتار ملاصدرا در كتاب بزرگش، وي در كتاب مهم ديگر خود ابعاد سهگانه را اساساً طرد ميكند:
به هر حال بودنِ بُعد به طور كلي در تعريف رسمي يا حدّي جسم به گونهاي شرط اساسي نيست، و ما ابعاد سهگانه را از وجود خارجي آن انتزاع ميكنيم. پس نوعي بُعددار بودن، آن هم در درون جسم، نه در سطح آن، اعتبار ميشود نه در ذات و ماهيت آن.[20]
گسترة عالم صورت و عدم انحصار آن در صورت جسميه
صورت به اين معنا در جسم منحصر نيست و چنانكه گذشت، عوالم ديگري نيز تحت احكام عالمِ صورت و ابعاد وجود دارند. از اين روي، ادعاي مبانيت ذاتي ابعاد مثالي با ابعاد جسماني، نيازمند دليل است؛ زيرا ابعاد سهگانه و در حالت كلي «بُعددار بودن» جزء ماهيت جسم، لازم ماهيت و لازم وجود خارجي جسم نيست كه تحقق جسم در خارج (چنانكه ملاصدرا همچون مشائين، ادعا كرده است)[21] لزوماً با ابعاد سهگانه باشد.
بر اين اساس، ادعاي ملاصدرا در اين باره قابل خدشه است؛ آنجا كه ميگويد: «ابعاد اين عالم كه با حواس ظاهري قابل اشاره است غير از عالم خيال و مثال است؛ زيرا آسمان و زمين آن عالم غير از آسمان و زمين اين عالم است، و ابعاد، اجرام، اشخاص و كيفياتش تماماً در حقيقتشان مباين با ابعاد، اجرام، اشخاص و كيفيات اين عالم هستند.»[22]
اشكال اين گفتار در اين است كه مباينت حقيقت عالم مثال با عالم جسم در حقيقتِ و مثالي آن دو است، نه در قالب جوهري متصل و ابعادي؛ زيرا عالم ابعاد گسترهاي فراتر از اين دو عالم دارد. عالم مثال و عالم جسم هر دو، صورت و بُعدپذيرند و اين امر موجب نميشود كه موجودات مثالي، جسماني، و موجودات جسماني، مثالي گردند. بنابراين، دربارة جواهر مثالي نيز ميبايد از نو انديشيد.
عدم انحصار تحقق جسم در ابعاد سهگانه
هيچ دليل عقلي، نقلي و حتي عقلايي براي انحصار حقيقت خارجي جسم در تحقق با ابعاد سهگانه وجود ندارد. به عبارت ديگر، هيچ دليلي بر محال بودن تحقق جسم يك يا دو بعدي و حتي جسم با ابعاد بيشتر از سه بُعد وجود ندارد. هيچ فيلسوفي در طول تاريخ فلسفة اسلامي (و حتي قبل از اسلام) دليلي بر منع چنين تحققي ارايه نكرده است. البته امتناع جوهر فرد كه به امتناع تحقق جوهر يك بُعدي و دو بُعدي ميانجامد در صدد ابطال نظرية جزء لايتجزاي متكلمان است، و اين امر به ابطال تحقق خط و سطح جوهري ميانجامد، نه امتناعِ تحققِ بُعدِ كمتر از سه؛ زيرا بعد به معناي امتداد و اتصال است، و اتصال به معناي صورت جسميه، و صورت جسميه نيز بالفعل محقق است. بنابراين، بُعد و صورت لزوماً با خط و سطح، كه فرضياند، تحقق نمييابد. شاهد اين مدعا، نظر ملاصدراست كه در بيان حقيقت ابعاد سهگانه در تعريف جسم، به امكان وجود جسمِ بيبُعد معتقد است:
اگر قيد امكان در تعريف وارد نميشد، تعريف بر جسمي كه ابعاد در آن ـ ولو در وقتي از اوقات ـ وجود ندارد، صدق نميكرد و چون اين قيد وارد در تعريف شد [كه بگوييم يمكن ان يفرض] جسم داراي بعد و هر جسمي كه اگرچه از وجود اين ابعاد خالي باشد داخل در تعريف ميشود لكن از امكان وجود اين سه بعد هم خالي نيست.[23]
همان گونه كه جسم بيبُعد تحقق پذير است، تحقق جسمي با بيش از سه بُعد قابل اثبات است؛ چنانكه ملاصدرا افزون بر سه بُعد مكاني، بُعد زماني را نيز بر ابعادِ قابل فرض افزوده است.[24]
استاد مطهري نيز در اين زمينه ميگويد:
جوهر چهار بُعد ديگر برهان ندارند كه محال است. ميگويند در جسم، اين چيزي كه وجود دارد داراي سه بعد است و امكان اينكه بيش از سه بعد در آن فرض كنيم، چهار بعد در آن فرض كنيم، محال نيست؛ كه ميبينيم امروزه اين مسائل مطرح است كه آيا ما جسم يك بعدي و دو بعدي داريم يا نه؟ و همچنين آيا امكان اينكه جسمي بيش از سه بعد داشته باشد هست يا نه؟ حتي بعضي ادعا ميكنند تا دوازده بعدي هم فرض ميشود. ... گويا در گذشته كه ما در اين مسئله بحث ميكرديم به نظرمان رسيد كه ما دليلي بر امتناع جسم يك بعدي و دو بعدي نداريم.[25]
بدين ترتيب، نهتنها دليلي بر امتناع جسم يك و دو بعدي در دست نيست، همانگونه كه گذشت، جسم بيبُعد و حتي بيش از سه بُعدي محقق است و كمترين دليلِ امكان امري، وقوع آن در خارج است.
ابعادِ بيشترِ جسم از منظر فيزيك «ابرريسمانها»
امروزه در شاخة «ابرريسمانها» (Superstring)، كه يكي از گرايشهاي فيزيك نظري و كيهانشناسي بهشمار ميآيد، امكان محاسبه و پيشخواني بسياري از حوادث كيهاني پديد آمده است. از اين روي، با محاسبات بسيار پيچيدة رياضيات پيشرفته به سادگي ميتوان به فراسوي زمان دست يافت و درباره گذشته و آيندة جهان مادي كاوش كرد. در يكي از اين پژوهشها درباره خلقت اوليه كيهان چنين آمده است:
«در 43ـ10 ثانيه از ابتداي خلقت كيهان ماده و كيهان داراي ده بعد با تناسب چهار، شش بود كه در همان زمان شش بعد آن از هم پاشيد و چهار بعد آن باقي ماند و به شدت تورم و گسترش يافت [دماي كيهان در اين هنگامk 32 + e10بود].»[26]
بدين ترتيب، نويسندة مقاله از ابعاد دهگانة آغاز آفرينش كيهان سخن ميگويد. اين مباحث در ذرات بنيادي نيز مطرح است و تا شش بعد مادي در اين ذرات كشف شده است. ملاصدرا نيز بيش از سه بعد را تصحيح كرده است و ميگويد: «ذكر ابعاد متقاطعه، شايد به خاطر بيان تمام تصوير ماهيت جسم بوده و به اعتبار قبول ابعاد سهگانه به جسميت جسم اشاره داشته باشد؛ اگرچه جسم ابعاد بيشتر از سه بعد را نيز قبول كند.»[27]
بر اين اساس، ادعاي ملاصدرا، كه تحقق ماده در عالم خارج، بهرغم ذاتي نبودن ابعاد سهگانه براي آن، منحصر در تحقق با ابعاد سهگانه است، رد ميشود. وي وجود جوهريِ جسم را به نحوي كه مصحح ابعاد سهگانة طول، عرض و عمق باشد، ضروري دانسته، مينويسد:
اما اعتقاد به وجود جوهر جسماني به طوري كه مستلزم جوهريت بوده، علاوه بر آن همراه آنچه كه تصحيحكنندة طول، عرض و عمق در جوهريت آن باشد، ضروري بوده، نزاعي در مورد آن در ميان عقلا وجود ندارد.[28]
جسم بيبُعد
مسئله ديگري كه در پي اين بحث مطرح ميشود، تحقق جسم بيبُعد و بيكميت (بيمقدار)، و به عبارت ديگر، تحقق جوهريِ صورت به طور مجزا از تحقق جوهري جسم (و برعكس) است.
لازمة ثابت شدن ابعاد و انتقالِ ديگر خصوصيات ابعاد به انرژي، جسميت انرژي نيست.[29] در اين صورت، تحقق صورت ابعادي (ابعاد سهگانه يا كمتر و يا بيشتر از آن) بدون تحقق جسميت، صورت پذيرفته و فعليت يافته است. پس جوهريت صورت لزوماً با جسم جوهري متحقق نميشود. همچنين جسم جوهري لزوماً با صورت جوهري به وجود واحد تحقق نمييابد؛ گرچه ابزار حسي نميتواند ورايِ ابعاد و اجسامِ سهبُعدي را به نظاره بنشيند و جسم بيبُعد را ملاحظه كند، و از همين روست كه عقلاي عالم، بر اتحاد صورت و ماده در جسم جوهري اذعان دارند.[30] بر اين اساس، انرژي و موجودات مجرد از ماده، مانند ملائكه نيز داراي خاصيت فضا و بُعد ميشوند كه البته درباره آنها هم قيد تعداد براي بعد و فضا امري اعتباري و عرضي خواهد بود، نه ذاتي. همچنين اينكه فلاسفه ميگويند «صورت يعني آنكه ملاك فعليت شيء است»،[31] بنابر آنچه گذشت، به لحاظ فلسفي اعتبار چنداني ندارد و تسامحي بيش به نظر نميرسد؛ زيرا فعليت جوهر جسم با فعليت ذات جوهرياش تحقق مييابد نه با امر جوهري ديگري كه در حقيقت، جوهري مباين با آن است.
نقد نظرية مشهور در باب نحوه به فعليت رسيدنِ مادة اولي
با صرف نظر از اختلاف فلاسفه در باب حقيقت مادة اولي، فيلسوفاني كه به وجود مادة اولي معتقدند، درباره كيفيت فعليت آن به گونهاي شگفتانگيز به خطا رفتهاند، و اين خطا با توجه به مباني وجودشناختي خود آنان رخ ميدهد. ماجرا از اين قرار است:
آنان ميگويند: «ماده عريان از صورت نيست؛ زيرا ماده در ذات و جوهر خود، قوة اشيا بوده، از فعليت بهرهاي ندارد. مگر فعليت عدم الفعليت (فعليت قوه) و بديهي است كه وجود (ماده) لازمهاش فعليت مقابل قوه است. پس ماده در وجودش نيازمند موجود با فعليتي است كه آن موجود با آن متحد است... و نميشود كه ماده بدون صورت محقق شود زيرا ماده به تنهايي قوة الاشياي محض است و نميتواند با فعليت جمع شود.»[32]
با توجه به مطالب پيشين، تصوير اين نوع وابستگي ماده به صورت در تحقق خارجي، از نظر فلسفي نه چندان رضايتبخش است، نه چندان صحيح، و نيز نه چندان واقعگرايانه؛ زيرا بر مبناي وجودشناسي حكمت صدرايي، انتقادي اساسي بر اين مبنا وارد است.
معاني فعليت يافتنِ وجود
«ماده قوة محض است و تنها فعليت آن به حيث قوه بودنِ آن باز ميگردد». چه معايني ميتواند داشته باشد؟
1. اگر مراد از فعليت، تحقق خارجي و وجودي باشد، ماده بدون صورت نيز تحقق دارد و از لحاظ هستيشناسيِ جوهري، ماده براي وجود يافتن در حالت قوه بودنش به صورت نيازي ندارد، و خود قوه با وجود مادي، كه قوة محض براي فعليتهاي نهفته است، تحقق مييابد، و گرنه دليلي بر جوهريت ماده باقي نميماند؛ زيرا در فرض تحقق ماده به شرط صورت داشتن (به نحو شراكت در علت) ماده در موضوعي به نام صورت محقق خواهد گشت، و اين با تعريف جوهري از ماده منافات دارد. يعني اگر منظور از قوة محض بودنِ ماده جنبة وجودي آن باشد، ماده به نحوي كه گفته شد، به خودي خود قابل تحقق بوده، در اصل تحققش واجب است.
2. اگر مراد از فعليت، جنبة عدمي آن باشد، باز هم دربارة جوهريتش اشكالي اساسي پيش ميآيد؛ زيرا ماده در اين فرض معدوم است و در خارج تحققي ندارد تا عنوان وجوديِ جوهري به خود گيرد. اين گفتة علامه طباطبايي كه «لازمة وجود، فعليت در مقابل قوه است» خالي از اشكال نيست، اشكال اساسي به طرز تلقي از قوه باز ميگردد؛ زيرا:
اولاً، قوه و فعل با توجه به مباني فلسفيِ ايشان، كه از مباني حكمت صدرايي نيز به شمار ميآيد،[33] بر مبناي وجود مطلق تقسيم ميشود؛ يعني حكما وجود مطلق را دو قسم كردهاند: موجودي كه نحوة وجودش بالفعل است؛ و موجودي كه وجودش بالقوه است؛
ثانياً، ايشان قوه را به معناي امكان گرفتهاند،[34] و امكان را نيز امر موجود در خارج تلقي كردهاند. بنابراين «قوه يعني موجود با نحوة امكاني و استعدادي بر فعليت». از اين روي، وجود جوهري مادة اولي، وجودي است بالقوة مستقل از هر نوع وجود جوهري ديگر، كه در خارج تحقق مييابد.
بنابراين، در هر صورت ميبايد مبناي اصيلِ تنها ميداندار حكمت صدرايي را پذيرفت كه در بيان حقيقت جوهري مادة اولي ميگويد: «جهت قوه به شيئي برميگردد كه آن محض قبول و امكان (استعداد) است و ناچار لازم جسميت است... . پس آنچه مشتمل بر قوه است در اولين مرحلة تحقق ذاتي خود (جسم به ما هو جسم) است.»[35]
معناي اين عبارت ـ اگرچه خود ملاصدرا در اينجا به آن تصريح و تأكيد نكرده ـ عدم احتياج فعليت يافتن مادة اولي به صورت جسميه است. بايد توجه داشت كه تنها مقارنت و همجواريِ جوهري مادة اولي با جوهر جسماني است نه صورت جسميه؛ زيرا گفته آمد كه صورت جسميه به منزلة جوهر، و مادة اولي نيز به منزله جوهري مستقل از آن، هر دو بدون نياز ماهوي و ذاتي به تحقق يكديگر، محقق ميشوند (و شايد انكار صورت جوهري از سوي اشراقيان بر اين اساس باشد نه مطلق انكار صورت جوهري كه در اين صورت سخني صحيح و قابل دفاع است.)
از اين روي، نكتة اساسي در اين زمينه، عينيت جوهر جسماني با مادة اولي است. يعني تحقق مادة اولي كه جوهري وجودي است، همان تحقق جوهر جسماني است كه در اولين تحققِ خود، محضِ قوه بوده، در واپسين مرحلة تحققش، فعليت جسماني مييابد و محلي براي حمل مادة اولي ميگردد؛ چنانكه خود ملاصدرا نيز در جاي ديگري به اين حقيقت تصريح ميكند.[36]
برگرفته از نت
در ضمن عکس هایی رصد قصر بهرام هم با یه خلاصه کوچولو در وبلاگ قرار داده میشود
نوشته شده توسط یلدا ابراهیمی
در 10:57 | لینک ثابت
•
